بدون عنوان
یاد اون روزا بخیر
یاد اون روزا بخیر که کودک بودیم صحبت کردن بلد نبودیم وخجالت میکشیدیم حرف بزنیم
راستی خجالت را از کجا یاد گرفته بودیم؟!!
مامان میگفت پسرم بگو بابا راستی چرا نمی گفت بگو مامان؟!!
اولین معلم زندگی مامان و شاید مظلوم زندگی مامان
یاد اون روزا بخیر وقتی که گرسنه یا تشنه می شدیم چاره ای جزء گریه کردن نداشتیم
یاد اون روزا بخیر که می ترسدیم راه بریم حتی سینه خیز
وقتی می ترسیدیم اولین قدم زندکی رو برداریم
یادمون باشه اولین قدم زندگی را با ترس دلهره شروع کردیم ترس از افتادن
راستی ترس را از کجا یاد گرفته بودیم؟!!
یاد دست زدنهای مامان بخیر( بیا پسرم)
حس راه رفتن از کجا آورده بودیم؟
یاد آرزوهای دوران کودکی بخیر چقد شیرین و رویای بودن
آرزوی رفتن به دبستان همنوا شدن با دیگر بچه های محل دوست شدن و گروه شدن
کتاب و دفترو کیف و لباس مدرسه تهیه کردنش چقدر سخت بود
وقتی مدادمون میشکست انگاری دلمون می شکست میگفتم خدایا چی می شد بابام کارخانه مداد داشت
وقتی میدیدی دوستت مدادشو گم کرده مدادتو نصف میکردی بهش میدادی
پاکنمون گم می شد و کفشامو تو راه مدرسه با پای پیاده زود پاره میشدن
یاد صف صبگاهی بخیر که بلد نبودیم چه جوری با ایستیم از کسی که قد بلند تربود جلو می زدیم اما معلم دوباره به عقب می فرستاد ما رو
یاد اون روزا بخیر که حفظ کردن سرود برای ما دغدغه ای شده بود
یاد تخته سیاه و اون گچ های رنگی که دستامونو کثیف می کردن بخیر
یاد نیمکتهای شکسته که همه کتابها با هم قاطی می شدن و دفتر تکالیفی که فراموش می شد خونه جا می موند بخیر
تغذیه که مبصر کلاس پخش میکرد و دوستمون تغذیشو برای خواهر کوچیکش توی خونه می برد حس وفاداری و صمیمیت در دوران کودکی
یادش بخیر که یاد می گرفتیم چه جوری بنویسیم وچه جوری بخونیم
یاد اون درسها بخیر آن مرد در باران آمد، بابا اب داد،داس- سبد،تصمیم کبری،پترس پسر فداکار،انار صدانه یاقوت،دهقان فداکار
انتظار تا آخر هفته که شاگرد ممتازکلاس انتخاب بشه شیرین بود
یادمی گرفتیم نقاشی بکشیم خورشید و گل لاله را نقاشی می کردیم
یاد اون کاردستیها بخیرشمشیر تخته ای درست می کردیم زورو می شدیم
انشاء یاد می گرفتیم علم بهتر است یا ثروت- در اینده می خوای چیکاره بشی
یاد روزای سرد زمستانی و لرزش دست وپاها در کلاس بخیر
یاد آخر سال امتحانهای آخری پرتاب کتابها به آسمان شور هیجان تابستانی بخیر
یاد پیک نوروزی که خیلی سخت بود بخیر
یاد عمر رفته یا نرفته به باد بخیر یاد همه روزا و سالها بخیر
یاد کتک معلم و اون نمره بیستهای که می گرفتیم یاد همکلاسیهای که الان از ما دورن یاد اونهای که برای همیشه در کنار ما نیستن یاد عشق و آرزوهای کودکانه ای که در دل موندن بخیر
و یاد خاطراتی که به یاد ما نیستن بخیر
روزهای که بگن یاد فلانی بخیر
و اما بازم ای کاش
ای کاش تمام آن کتابها دفتر انشاء و املاءو نقاشی رو داشتیم و نگاهی می کردیم به دوران کو دکیمان



بدون عنوان 


